از همه ي مراجعه كنندگان محترم به وبلاگ اينجانب دعوت مي شود از اين پس براي مشاهده مطالب اين وبلاگ به آدرس http://www.javanfekr.ir مراجعه نمايند.

با سپاس و آرزوي سلامتي و توفيق شما خوبان.

+ نوشته شده در 87/03/07ساعت 18:15 توسط علی اکبر جوانفکر

این نکته مهمی است که بالاخره بدانیم مدیر باید قابل پیش بینی باشد یا غیرقابل پیش بینی.

این روزها بحث هایی در این زمینه مطرح است.

فکر می کنم که قابل پیش بینی بودن از جمله ویژگیهای مدیران محافظه کار و ایستا است؛ مدیرانی که کار امروز را به فردا می اندازند و از همین امروز می شود کار فردای آنها را پیش بینی کرد. مدیرانی که "باری به هرجهت" هستند و می گویند صبر کنیم ببینیم چه پیش می آید؛ و مدیرانی که به وضع موجود قانع هستند و در برابر هرگونه تغییر و تحول مثبت و رو به جلویی مقاومت می کنند، در زمره مدیران محافظه کار هستند.

اینگونه افراد در لایه های مختلف مدیریتی کشور وجود دارند و به راحتی می توان فکر آنها را خواند، تصمیمات، رفتار و گفتار و کردار آنها را پیش بینی کرد. این دسته از مدیران حتما برای جامعه مفید نخواهند بود شد و آسیبی که به نظام مدیریتی و مختل کردن اهداف و آرمانهای یک ملت می زنند، بسیار بیشتر و عمیق تر از فایده احتمالی آنهاست.

اما بدون تردید غیرقابل پیش بینی بودن یکی از ویژگیهای مدیران تحول خواه، نوگرا و نواندیش است که پیوسته به سمت جلو حرکت می کنند و توقف و عقب گرد را به منزله مرگ و نابودی خود و حوزه عملکردی تحت مدیریت خویش می دانند.

مدیرانی که دشمنان و رقبایشان، قدرت خواندن دست آنها را ندارند و نمی توانند با آنها به مبارزه برخیزند. مدیرانی که تصمیمات و اقدامات متوالی حریفان خود را محاسبه کرده و برای هر کدام از آنها تصمیم حساب شده ای اتخاذ می کنند؛

مدیرانی که پیوسته در حال سنجش وضع موجود با اهداف از پیش تعیین شده هستند و خود را آماده هرگونه تغییر و تحول ضروری کرده اند جزو مدیران غیرقابل پیش بینی محسوب می شوند.  

وجود مدیران غیرقابل پیش بینی برای کشور و ملت ایران به منزله یک فرصت بی بدیل است .فرصت ها را بشناسیم و آن را برای خود و دیگران غنیمت بدانیم ...

+ نوشته شده در 87/03/06ساعت 8:58 توسط علی اکبر جوانفکر |

وقت رئیس جمهور خیلی مغتنم است، مي گويند هر دقیقه آن برای کشور چند میلیون تومان هزینه برمیدارد. به عنوان مشاور مطبوعاتی ایشان تلاشم این است که از وقت های حاشیه ای ایشان استفاده کنم تا وقت برنامه ریزی شده رئیس جمهور صرف کارهای اساسی کشور شود.

ایشان در حال رفتن به یک جلسه کاری بودند. در راه به صورت تلگرافی چند نکته را به استحضارشان رساندم . وقتی قدم می زدیم یک گیره کاغذ روی زمین افتاده بود. ایشان خم شد و آن را از زمین برداشت و به دست من داد.

آن گیره کاغذ را در جای مخصوص قرار دادم تا از آن استفاده شود.

راستی اگر همه مسوولان کشور به اندازه رئیس جمهور متوجه ظرایف بودند و هوش و حواسها به همه چیز از جمله آن گیره کاغذ روی زمین افتاده معطوف می شد، نتیجه کارها چه بود؟

نگویند که ای بابا در فلان جا دارند با شاه لوله می برند و می خورند و رئیس جمهور و مشاورش به آن توجه نمی کنند اما این گیره کاغذ بی ارزش را اسباب تبلیغات به نفع خودشان کرده اند.

نه، اینطور نیست. ما باید حواسمان هم به آن شاه لوله باشد و هم به این شیء بی ارزش ...

+ نوشته شده در 87/03/02ساعت 1:33 توسط علی اکبر جوانفکر |

- به همه کسانی که در این وبلاگ کامنت گذاشتند سلام عرض می کنم
- امیدوارم بتوانم در این فضای اینترنتی موثر ، مثبت و سازنده باشم .
- قصد توهین به هیچکس را ندارم و از همه کسانی که لطف می کنند و کامنت می گذارند صمیمانه درخواست می کنم که به هیچکس توهین نکنند. به اصول اسلامی و انسانی پایبند باشیم .
- اگر خواستید به من بد و بیراه و ناسزا بگویید اشکالی ندارد اما آن را خصوصی برای خودم بفرستید تا احساسات دیگران جریحه دار نشود.
- قصد توجیه برخی اشکالات و ضعف ها را ندارم برای اینکه با این کار راه به جایی نخواهم برد.
- حرف درست و حسابی برای گفتن زیاد است و امیدوارم خط را گم نکنم و به وادی گزافه گویی نیفتم.
- اعتبار امروز اجتماعی بنده مرهون اعتماد دکتر احمدی نژاد است و قدردان این حسن ظن رئیس جمهور محترم هستم. 
- از خداوند متعال می خواهم که راه راست را به همه ما بنمایاند و در دفاع از حق پایدار و استوارمان گرداند.
- عاجزانه تقاضامندم که خطا یا اشتباه بنده را به حساب نظام و دولت مظلوم احمدی نژاد ننویسید .
- آخرین تقاضایم این است که هیچکس را نفرین نکنید. زبان را به دعای خیر برای خود و دیگران عادت دهیم.     
+ نوشته شده در 87/02/30ساعت 16:25 توسط علی اکبر جوانفکر |

در هفته ای که گذشت به همراه یک گروه ۳۰ نفره از خبرنگاران ٬ فیلمبرداران و عکاسان رسانه های ارتباط جمعی کشور از جمله رسانه ملی برای پیگیری مصوبات سفر رئیس جمهور و هیات دولت به استان چهار محال و بختیاری رفتیم.

از اصفهان به صورت زمینی به سوی شهرکرد حرکت کردیم و در مسیر با اولین طرح مهم در دست اجرا که ساخت یک تونل ۱۳۰۰ متری است ٬ آشنا شدیم. با راه اندازی اين تونل ، يك گردنه خطرناك و پرحادثه كه تا به حال جان دهها نفر را گرفته است ، از مسير تردد مردم حذف مي شود و طول راه 15 دقيقه كوتاهتر مي شود. اين تونل حفر شده است و دارند بدنه آن را مسلح مي كنند يعني داخل آن بتن آرمه مي شود كه خيلي هزينه بر است.

به نظرم رسيد كه مشاور طرح با دست و دل بازي زيادي اين پروژه را طراحي كرده است . شايد برخي از نقاط اين تونل نياز به بتن آرمه داشته باشد اما همه جاي آن نيازمند چنين چيزي نيست . من نمونه هاي ديگري از اين تونل ها را هم ديده ام كه در آنجا مشاور، با پاشيدن بتن به سقف و بدنه تونل، استحكام لازم را براي جلوگيري از ريزش آن ايجاد كرده بود. به هر حال با پيگيري موضوع از طريق مراجع ذيربط ، اميدوارم اين تونل هرچه زودتر به بهره برداري برسد و مردم بتوانند از آن استفاده كنند.

در اين سفر كه سيزدهمين سفر استاني خبرنگاران براي پيگيري مصوبات بود از دهها طرح و پروژه ديگر هم بازديد كرديم . استان چهار محال و بختياري در سالهاي اول پيروزي انقلاب تنها دو كارخانه داشت كه اين رقم در حال حاضر به 800 كارخانه رسيده است و بخش مهمي از اين كارخانه ها هم در دولت نهم و با حمايت هاي دولت از بخش خصوصي بوجود آمده اند. طبق آمار رسمي نرخ بيكاري در اين استان از 17 و خورده اي درصد به 12 درصد رسيده كه رقم قابل توجهي است . خدا را شكر.

در ادامه سفر از سد چغاخور بازديد كرديم . وقتي مي خواستيم با اتوبوس وارد كارگاه سد سازي شويم دهها نفر از كشاورزها جلوي در ورودي تجمع كرده بودند و مي خواستند با بنده به عنوان مشاور رئيس جمهور صحبت كنند.

از اتوبوس كه پياده شدم ، پيرمردهاي پشت خميده اي كه دستشان پينه بسته بود و سختي روزگار ، چين و چروك هاي زيادي روي صورتشان پهن كرده بود جلو آمدند و با سر و صدا و همهمه مي خواستند اين نكته را منتقل كنند كه با آب گيري اين سد ، زمينهايشان زير آب مي رود . آنها مي گفتند حق و حقوق ما را بدهيد و گرنه اجازه كاركردن روي سد را نمي دهيم.

دست و صورت چندتايي از آنها را كه چهره هايشان مرا به ياد پدر بزرگ مرحومم مي انداخت ، بوسيدم و گفتم كه حق با شماست . وزير نيرو بايد طبق مصوبه دولت ، حقوق شما را پرداخت كند و من پيگير موضوع خواهم بود. آنها گفتند كه به شركت مهاب قدس اجازه كار كردن روي سد را نمي دهيم تا تكليف ما روش شود.

به آنها گفتم كه ما سد و نيروگاه را براي شما مي سازيم و قرار نيست حق كسي ضايع شود. آبي كه پشت سد جمع مي شود وقتي براي كشاورزي و شرب مردم بركت مي كند كه حق شما ادا شده باشد. ما پيشرفتي را كه باعث تضييع حقوق ديگران شود نمي خواهيم و براي چنين پيشرفتي هم ارزش قائل نيستيم.

طي دو روزي كه بعد از اين ديدار در استان چهار محال و بختياري بودم دو بار با دفتر وزير نيرو تماس گرفتم تا مشكل كشاورزان را با او درميان بگذارم اما هر بار بهانه اي آوردند و ارتباط را برقرار نكردند. پيغام گذاشتم كه ايشان تماس بگيرند اما خبري نشد. به تهران كه آمدم بازهم از دفتر رئيس جمهور با دفتر وزير نيرو تماس گرفتم اما نتيجه اي حاصل نشد.

با خودم فكر كردم وقتي مشاور رئيس جمهور نمي تواند با وزير تماس بگيرد، راستي مردم عادي و غيرعادي كه با ايشان كار ضروري داشته باشند ، چطور مي توانند به وزير دسترسي پيدا كنند؟!

خيالم وقتي راحت شد كه با خبر شدم كه دكتر كلهر مشاور رسانه اي رئيس جمهور ، در يك جايي وزير نيرو را ديده و مشكل را به او منتقل كرده است . به هر حال اميدوارم جناب آقاي فتاح كه از جمله وزراي مردمي و فعال دولت نهم است  ، اين  مساله را در دستور كار خود قرار دهد تا  مشكل كشاورزان اين منطقه  كه گفته مي شود تعدادشان چيزي حدود هزار نفر است ، هر چه زودتر برطرف شود.

البته جا دارد به اين نكته نيز اشاره كنم كه ظاهرا برخي از آدمهاي پولدار و فرصت طلب منطقه با آگاهي از اينكه دولت سرانجام حقوق كشاوزان را تاديه خواهد كرد ، زمين هاي آنان را به ثمن بخس خريداري كرده اند تا در موقع مناسب ، چند برابر آن را از دولت دريافت كنند؟!

به صورت مكتوب گزارشي از سفر خبرنگاران به رئيس جمهور محترم تقديم كرده ام كه در بخشي از آن به اين مساله هم اشاره شده است و اميدوارم با توجهي كه دكتر احمدي نژاد و جناب فتاح خواهند كرد مشكل كشاورزان عزيز ما هرچه زودتر برطرف شود.

يك نكته قابل توجه ديگر هم وجود داشت و آن گزارش خبرنگار محلي يكي از خبرگزاريها در باره اين موضوع بود كه وقتي چشمش به كشاورزان معترض افتاد و ديد كه آنها در مقابل در كارگاه تجمع كرده اند ، فوري جو زده شد و گزارش داد كه آنها از ورود خبرنگاران به اين محل جلوگيري كرده اند. اين خبر غير واقعي با اعتراض خبرنگاران همراه مواجه شد.

وقتي از كارگاه خارج مي شديم ، چهره كشاورزان ديگر عبوس و ناراحت نبود. آنها با چهره اي خندان با ما خداحافظي مي كردند. شايد از اينكه مشاور رئيس جمهور را با خودشان همدل و همزبان مي ديدند، خوشحال بودند.

+ نوشته شده در 87/02/30ساعت 12:53 توسط علی اکبر جوانفکر |